هیچ خاطرت هست آن روز را که گفتی:
" توقف جایز نیست! هیچ می دانی؟"
از آن روز همچنان می روم...
خوب خاطر دارم که پرسیدم: " به کجا؟"
". " مقصد ، خودِ راه است-
- " و مقصود؟"
- " رفتن."
و بعد با لبخندی که همیشه بر لب داری:
"! دلواپس رسیدن نباش"
اما هر چه فکر می کنم خاطرم نیست،
پاسخت را به پرسشم: " راه کدام است؟"
از آن روز، هر روز، بارها از تو می خواهم:
اهدنا الصراط المستقیم." "
- یکم آذر 1384 - وحیدالدین
|
