برای ابوذر وارها که ندانند قدر تنها زیستن و تنها مردن را :
کوه به کوه رسید، اما...
تنها می نوردید، کوه به کوه؛
و تن ها می نوردید، تن به تن.
گهی تند، در طمع تن ها شدن،
و گه آهسته، از خوف تنها ماندن.
تن به تن؛ قاعده ی نورد بود، شاید! و ندانست؛
و ندانست که تن هاست به تنهایی، شاید!
اما بی شک، تن به تن نرسید...
- بیست و ششم مهر 1385 - وحیدالدین
|
